شبکه های اجتماعی

aparat

چطور به ثروتی که آرزوشو داریم برسیم؟

  • 28 آذر 1396
  • 755
  • 0

چرا نمی تونیم به اهدافی که داریم دست پیدا کنیم ؟؟؟ چرا خیلی ها، سالها در آرزوی اینن که بهترین خانه ها، شغل و درآمد عالی داشته باشن اما هرکار میکنن نمیتونن بهش برسن.
همیشه به این فکر کردم چرا خیلی ها هیچ تحصیلاتی نداشتن اما تونستن افرادی با تحصیلات بالا رو زیر دست خودشون قرار بدن مثه بیل گیتس و...
اینان کسانی هستند که از هم آهنگی عقل و قلب برخوردار هستند و خوب می‌توانند آنها را سنگین و سبک کنند. آنها توانسته اند‏ از نیروی درونی خود که خداوند به همه عطا فرموده، بهره گیرند. چگونه می‌توان جرقه‌ای در درون بوجود آورد که نیروی درونی را به حرکت در آورد و چگونه می‌توان این حرکت را حفظ کرد. گاهی اوقات ممکن است با شنیدن یک جمله و یا دیدن یک صحنه این جرقه بوجود آید. تنها کافیست که یک تصمیم بگیرید و اولین قدم را هر چند ناچیز بردارید. وقتی هدفی تعیین کردید، ابتدا به راه رسیدن به آن فکر نکنید، بلکه به خود هدف بیندیشید، گویـی به آن رسیده اید. به هر چه فکر کنیم، بطرف آن نیز جذب خواهیم شد. فکر کردن به هدف، یعنی دعا کردن، یعنی از خدا خواستن، این خواسته باید به صورت تصویر باشد. روح ما افکارمان را بصورت تصویر در ضمیر باطن به ثْبت می‌رساند. افراد معتاد به کار، فکر می‌کنند سعادتمند هستند. این امر بخاطر آنست که خودشان را گول می‌زنند. آنها در واقع خودشان را طوری در کارشان گم می‌کنند، که دیگر مجبور نیستند بخودشان بنگرند، آنها تصور می‌کنند چون مدام مشغولند، لابد، کارهای زیادی انجام می‌دهند، در حالیکه آنها هرگز به چیزهایـی که مهم است نمی‌پردازند. همیشه به بهانه اینکه خیلی کار داریم، از مراقبت کردن خود غافل می‌شویم، مثْلاً رفتن به شنا و یا بازی های دیگر که دوست داریم. با وجود مریض بودن گاهی اوقات فرصت نمی‌کنیم به دکتر مراجعه کنیم. کار را بیشتر از خانواده و خانواده را بیشتر از خود دوست داریم وقتی دیگران را بیشتر از خود دوست داریم، وقتی برای دیگران بیشتر وقت می‌گذرایم تا برای خودمان، اگر اول دیگران را در نظر بگیریم و بعد خودمان را، مانند آن است که گاری را جلوی اسب ببندیم. 
اگر شما از خواسته خود، دست بکشید و آنچه را انجام دهید که شخص دیگری علی رغم بهترین علایـق شما می‌خواهد، دیر یا زود، آزرده و رنجیده خواهید شد و آنگاه فقط مسئله زمان است، که شما بطور آگاهانه، یا نا آگاهانه راهی برای انتقام گرفتن از آن شخص دیگر بیابید. مهمتر از مورد محبت واقع شدن، دوست داشتن است. با دوست داشتن همسر، بجای درخواست اینکه مرا دوست داشته باشد، مراقبت بهتری از خودم بعمل می‌آورم. کلید مراقبت بهتر از مردم دیگر، در آنست که به آنان کمک کنیم از خود مراقبت بهتری بعمل آورند.
برای آزاد ساختن نیروی درونی باید، ابتدا آنرا آزاد گذاشت. به این نیرو می‌توان در موقع آزاد شدن مسیر داد. متاسفانه بیشتر مردم از اینکه این نیرو را آزاد کنند ترس دارند. چنانچه خیر همه را بخواهیم و همه را دوست داشته باشیم و از کینه و انتقام جویـی بدور باشیم، این نیروی آزاد شده، گواینکه در ابتدا فکر می‌کنیم به ضرر ما است، ولی نهایتاً سعادت و نیکبختی را در بر خواهد داشت.
اگر تصمیم بگیریم کاری را انجام دهیم، هزاران تصمیم های کوچک و بزرگ، منفی و مثبت در مغز ما که بزرگترین کامپیوتر جهان است انجام می‌گیرد، بدون آنکه از همه آنها اطلاع داشته باشیم.
حافظه این کامپیوتر در ضمیر باطن است، و تمامی‌ خاطرات ما اعم از خوب و بد بخصوص عادتهای ما در آن به ثبت رسیده است. ضمیر روشن حواس پنجگانه ما را مانند، دیدن، شنیدن، بوئـیدن، لمس کردن چشیدن دریافت می‌کند. در این مرحله عقل حرف اول را می‌زند، چنانچه مورد تائـید قرار گرفت، روح آنرا در ضمیر باطن به ثبت می‌رساند. ضمیر باطن تشکیل شده از قفسه هائـی که کلیه خاطرات و تجارب ما در آن به ثبت رسیده است. ضمیر باطن نمی‌تواند همانند ضمیر ظاهر به تعـقل بپردازد. آنچه را دریافت کرد به خیر و شرش کاری نداشته، به مرحله اجرا در می‌آورد و شوخی بردار هم نیست ضمیر باطن مخزن عادات است. خیلی از کارها را بر حسب عادت انجام می‌دهیم.
باید عادت کنیم، که تکیه کلام های مثبت داشته باشیم و آنچه را روانه ضمیر باطن می‌کنیم، مثبت و امیدوار کننده باشد. در قدیم می‌گفتند مواظب گفته هایتان باشید و کسی را نفرین نکنید، شاید مرغ آمین در حال پرواز باشد و گفته هایتان را به واقعیت تبدیل کند. ضمیر باطن ما هم، گفته هایمان را اگر چه جز‏ء خواسته هایمان نباشد ولی به صورت عادت همیشه تکرار می‌کنیم، به واقعیت تبدیل می‌کند. اگر از چیزی بترسیم و پیوسته به آن فکر کنیم، این امر تحقق می‌پذیرد و سرانجام می‌گوئـیم از هر چه بدم آمد، سرم آمد.
· بعضی ها عادت کرده اند نق بزنند
· بعضی ها عادت کرده اند خوشبخت باشند
· بعضی ها عادت کرده اند پول را دفع کنند 
· بعضی ها عادت کرده اند ثروت را جذب کنند 
· بعضی ها عادت کرده اند غصه بخورند 
· بعضی ها عادت کرده اند موفق باشند 
· بعضی ها عادت کرده اند حسادت کنند
· بعضی ها عادت کرده اند غیبت کنند

اگر تکیه کلامهائـی را که بصورت عادت تکرار می‌کنیم، تغییر دهیم، خیلی سریع تغییراتی در زندگیمان مشاهده خواهیم کرد. فرض کنیم شخصی تکیه کلامش این باشد که "من همیشه در کارهایم بدشانسی می‌آورم " ضمیر باطن که مجری نیات ما هست قدرت تشخیص ندارد و فکر می‌کند که باید صاحبش بدشانسی بیاورد و در کارش موفق نشود، بنابراین کاری میکند که این ا تفاق بیفتد.
تا وقتی که اصرار دارید بگویید من نمی‌توانم این اتومبیل را داشته باشم، من نمی‌توانم به فلان جا سفر کنم، من نمیتوانم آن خانه را بخرم و امثال این چیزها، مطمئـن باشید، ضمیر باطن شما، طبق گفته های شما عمل می‌کند و در زندگی خودتان به آن چیزها نخواهید رسید.
هیچگاه کلمه "نه" را به زبان خود نیاورید، بلکه برعکس این کلمه را از مغز خود دور کنید،آنگاه خواهید دید مطلوب شما، بطور معجزه آسائـی به وقوع خواهد پیوست.
از تضادهای فکری باید جلوگیری کرد، زندگی همان چیزی را به ما می‌دهد، که می‌خواهیم. خواسته ما شامل دو بخش میباشد. خواسته ظاهر (از آن اطلاع داریم) و خواسته باطن (معمولاً از آن اطلاع نداریم) اگر چنانچه این دو خواسته با هم مغایر باشند، همدیگر را خنثی می‌کنند و آنچه برایمان می‌ماند کوفتگی و خستگی روح می‌باشد. اگر یک خواسته می‌گوید:می‌خواهم پولدار شوم و خواسته دیگر بگوید پولدارها کلاهبردار هستند، هرگز به ثروت دستیابی نخواهیم یافت. اگر یک خواسته بگوید می‌خواهم در موُسسه ای که کار می‌کنم نمونه باشم و یا ر‏ئـیس قسمت شوم (باید وقت زیادی در اداره صرف کرد) و دیگر خواسته، آرامش در کنار خانواده باشد، (یعنی اینکه وقت بیشتری برای خانواده داشته باشیم) به هیچ کدام از این دو خواسته دست نخواهیم یافت. مشکل این است که خواسته های ضمیر باطن یا درونی معمولاً برایمان شناخته شده نیست، ولی قوی تر از خواسته بیرونی می‌باشد، این طرز تفکر که پولدارها کلاهبردار هستند، ممکن است تحت شرایطی در دوران کودکی با مشاهده صحنه ای و یا شنیدن جمله ای در ضمیر باطن ما نقش بسته باشد. چه بسیار هستند کسانی که ثروت دارند و باندازه کافی در راه خدا انفاق می‌کنند.
ضمیر روشن شما دربان و نگهبان فکر شماست، وظیفه او این است که از وارد شدن تاثیرات سوُ بر ضمیر باطن شما جلوگیری کند، ولی چنانجه خواسته ای از این مرحله گذشت و وارد ضمیر باطن شد اجرا می‌گردد.اگر در کودکی تصویری از ترسهایتان به ضمیر باطن داده و امروزه بخواهید که ترس نداشته باشید مسلماً تصور‏‏، قوی تر از خواسته شماست. یعنی باید تصویرهائـی که از ترس دارید، بردارید تا بتوانید شجاعت پیدا کنید. مواظب آنچه که بر زبان می‌آورید باشید. شما مسئـول گفته های خود هستید. هیچگاه نگوئـید که من شکست خواهم خورد، من کار خود را از دست خواهم داد، من نمی‌توانم اجاره خانه خود را بدهم. ضمیر باطن شما حرفهای شما را سرسری نمی‌گیرد. او همه چیز را جدی تلقی کرده و بکار می‌اندازد‏، اگر تصویری به ذهن خود داده باشید که کار خود را از دست داده اید و یا ترس از ‏آن داشته باشید، ضمیر باطن شما همان تصویر را میگیرد و کاری می‌کند که شما اخراج شوید، گواینکه خواسته شما آن نباشد، زیرا تصور، قوی تر از خواسته می‌باشد.
سروکار شما با ضمیر روشن یعنی نه با ضمیر باطن، و در آنجاست که عقل به دو دو تا چهار تا می‌پردازد و می‌خواهد که همه چیز آماده باشد تا شما به طرف هدف حرکت کنید،در غیر اینصورت حرکتی نخواهید کرد. در این مرحله خیلی ها مشکل دارند، و بعناوین مختلف سعی می‌کنند خواسته یا ناخواسته بهانه ای بتراشند که حرکت نکنند. تنها زمانی استارت می‌زنند که شرایط صد در صد آماده باشد، قدرت ریسک پذیری ندارند و تحمل شکست را هم نمی‌توانند بکنند.
وقتی از آنها سئـوال شود می‌گویند، "انسان باید پایش را به اندازه گلیمش دراز کند"، بعضی دیگر از افراد همزمان چندین کار را می‌کنند که اگر یکی نشد، کار دیگر را ادامه دهند که نهایتاً همه کاره و هیچ کاره می‌شوند. معمولاً ترس دارند از اینکه اشتباه کنند و تا زمانیکه کاری نکنند اشتباه هم نمی‌کنند، لذا ترجیح می‌دهند کار نکنند و یا بعبارتی اشتباه نکنند.
بعضی ها، برعکس حرکت های بی نتیجه می‌کنند، گو اینکه در راستای هدف می‌باشد ولی هرگز به پایان خط نمی‌رسند. اینان فقط استارت می‌زنند. چنانچه خواسته درونی و خواسته بیرونی هم آهنگ شود، دست یابی به هدف آسانتر می‌شود.
بعضی ها وقتی کاری را شروع کردند، به راهشان ادامه می‌دهند، تا اینکه کار دیگری به مغزشان خطور کند، نیمه راه، کار اول را رها کرده، استارت کار دوم را می‌زنند و همینطور ادامه می‌دهند، تا اینکه دهها استارت زده و هرگز به پایان خطی نمی‌رسند. زمانی میرسد که نمی‌دانند از کجا شروع کنند. رفته رفته این کار بصورت عادت در می‌آید که نهایتاً همانطور که قبلا‏ گفته شد همه کاره و هیچ کاره می‌شوند. 
دعای شما و آرزوی شما که عمل معنوی شماست، می‌بایستی بصورت یک تصویر پذیرفته شود، آنگاه قدرت ضمیر باطن شما روی آن کار کرده و آن را به صورت ثمر بخش در خواهد آورد. یعنی اگر تصویر کاملی از خواسته خود را روانه ضمیر باطن کنید، بقیه کاستی ها را خودش جبران می‌کند به همین دلیل می‌گویند روح چیزهائـی را می‌بیند که عقل از دیدنش عاجز است. تنها یک تصمیم کافیست، وقتی حرکت بوجود آمد، ایده ها و راه حل ها خودشان را نشان میدهند.
همانطور که قبلاً گفته شد تفکر ما بر مبنای تصاویری شکل می‌گیرند که در ذهن مجسم می‌کنیم و کلمات در ‏آن نقشی ندارند؟ برای مثال وقتی می‌گوئـیم ‏‏‏"گل رز"حروف گ - ل - ر- ز- به ذهن شما خطور نمی‌کند، بلکه تصویری از "گل رز" در ذهن شما ایجاد می‌شود. بزرگترین خدمتی که روانشناسان در قرن کنونی به بشریت کرده اند، کشف این حقیقت است که تصویر ذهنی همانند یک تجربه به مغز سپرده می‌شود. وقتی شما تصویری را در ذهن مجسم می‌کنید ضمیر باطن حصول آن را قطعی تلقی می‌کند و با آن مانند تجربه ای مواجه می‌شود که پیشاپیش انجام پذیرفته است، خواه دیده باشید و خواه شنیده باشید بهمین علت خواسته ها را بصورت تصویر در آورده و پیوسته به آن فکر کنید تا وارد ضمیر باطن شود.
تصاویر در ضمیر باطن، به عنوان یک تجربه، به حقیقت پیوسته تلقی می‌شود و رفتار و اعمال شما، ناخودآگاه، بر اساس این تصاویر شکل می‌گیرد.
قوه تخیل، باورها را تحقق می‌بخشد، زیرا هر زمان که چیزی را در ذهن خود مجسم می‌کنید، انتظار به ثمر رسیدنش را دارید و در نتیجه باتوجه به آن تصویر، تصمیم می‌گیرید و عمل می‌کنید. اگر تصویر خشم آلودی از همکار خود داشته باشید مسلماً در رفتار شما اثر خواهد گذاشت. روح تنها تصویر هدف و یا خواسته را در ضمیر باطن به ثبت می‌رساند و کاری به راه حل آن ندارد. تنها بعد از ثبت هدف، با بکار گرفتن عقل به راه رسیدن به آن می‌پردازد. 
وقتی در حین رانندگی تصویری از تصادف داشته باشیم و پیوسته بخود بگوئـیم "نکنه تصادف کنم"، روح تصویر یک ماشین تصادف شده را به ضمیر باطن می‌برد و کاری به آن ندارد که ما نمی‌خواهیم تصادف اتفاق بیفتد و آنوقت است که تصادف می‌کنیم و سپس می‌گوئـیم از هر چه بدم آمد سرم آمد، در حالیکه، این خود ما هستیم که تصاویر تصادف را به ذهن می‌دهیم. ضمیر باطن ما همچون راننده تاکسی می‌ماند، که هر آدرسی به او بدهید، شما را همانجا می‌برد و اگر آدرس درست نباشد سرگردان می‌شود.
با آرام گرفتن ضمیر باطن، خود را چنان توانا می‌سازید که نیروی محرکه خود را،پشت سرایده ای که باید بصورت عمل در آید قرار داده تا تحقق آن ظاهر شود. هر گاه خواست شما و تصور شما بر خلاف یکدیگر باشند، تصویر شما بر خواست شما غلبه دارد، به کار بردن فشار فکری، دلیل بر وجود اختلاف میان خواست و تصور است. گاهی اوقات تصور بدی از فردی دارید ولی فکر شما اعمال او را خوب می‌پندارد در چنین حالتی تصویر بر افکارشما غلبه می‌کند و نهایتاً او را وادار می‌سازد که اعمالش با شما تغییر کند.
اگر خواسته شما استراحت در منزل باشد ولی تصویری از دوستان در ضمیر باطن داشته باشید که منتظر شما هست این تصویر قوی تر از خواسته شما است و شما در منزل آرامش نخواهید داشت زیرا این تصویر پیوسته به ضمیر روشن می‌آید و دوستتان را در حال بی صبری میبینید که انتظار شما را می‌کشد.
تصور شما، قوی ترین استعداد شماست، تصور خود را بر چیزهای دوست داشتنی و رابطه خوب معطوف کنید (آرزوی شیرین با تصویر و هدف تحقق می‌یابد) یک تصویر به هزار کلام می‌ارزد .از قدرت تجسم برای اندیشیدن به اهداف خود استفاده کنید. (شنیدن کی بود‏، مانند دیدن)
بعضی از افراد، با "اگرهای منفی " راه خود را سد می‌کنند و پیوسته به مشکلات فکر می‌کنند، تا به راه حل ها، و بعضی دیگر در مقابل هر، پیشنهادی عادت کرده اند که بگویند "نمی‌شود" در ذهن خود بارها مسیر را از ابتدا تا به انتهای هدف با دقت طی کرده و نهایتاً از اینکه راه حلی برای رسیدن به آن پیدا نمی‌کنند، احساس تنهائـی کرده به مرور زمان خسته می‌شوند، قدرت تصمیم گیری را که چیزی جز تعیین ارزش ها نیست از دست می‌دهند. به عنوان مثال، اگر رنج صبح زود از خواب بیدار شدن، بیشتر از لذتی باشد که به کوهپیمائـی برود، از کوهپیمائـی منصرف می‌شود. چنین افرادی برای حرکت نکردن همیشه دلیلی می‌آورند، دیگران را مقصر دانسته و خود را سیاه بخت می‌دانند، آرزوئـی ندارند و یا اینکه نمی‌تواند آرزوهایشان را به هدف مبدل سازند. در گذشته خود غرق شده و آینده برایشان نامعلوم است. چون نمی‌توانند تصمیم بگیرند، دیگران برایشان تصمیم می‌گیرند. منتظر هستند، تا دیگران قدم اول را بردارند و یا اینکه تلنگری به آنها بزنند، تا در مسیر خود به حرکت در آیند.آنها باید از درون خویش بیرون بیایند و از بیرون نظاره گر خویش باشند. (ارشمیدس می‌گفت: اگر یک نقطه ثابت در خارج از کره زمین داشته باشم، مسیر آنرا تغییر خواهم داد)، ما زیاد می‌دانیم، ولی کم احساس می‌کنیم (راسل)، زیاد حرف می‌زنیم، کم عمل می‌کنیم. زیاد یاد می‌گیریم ولی کم به کار می‌بریم. کسی که چرائـی برای زندگی کردن داشته باشد، با هر چگونه ای خواهد ساخت (نیچه)
تمرکز قوا که چیزی، جز بسیج نیروهای درونی نیست، می‌تواند هر مشکلی را از میان بردارد. یک عدسی که در مسیر نور خورشید قرار گرفته باشد کانون آن که همه نورها را در یک نقطه جمع می‌کند، می‌تواند آتش زا باشد. اگر بخواهیم با ده طناب به ته چاه برویم تمرکزمان را تقسیم بر ده کرده ایم. اگر همه کارها را انجام دادی و به نتیجه، نرسیدی ‏، باید ببینی چه کارهائـی نمی‌بایست انجام میداد ی تا نتیجه حاصل شود.
افراد موفق کسانی هستند، که قدرت تصمیم گیری دارند، آنچه را که می‌خواهند و آنچه را که نمی‌خواهند، بخوبی میدانند، خواستن توانستن است. بشرط آنکه، آنچه را هم که نمی‌خواهیم، بدانیم. آرزو داشتن با هدف داشتن تفاوت زیادی دارد. آرزو معمولاً دور و دراز، مبهم و نامشخص و بی پایه و اساس است، در حالیکه هدف قابل دسترس،واضح و روشن و مبتنی بر ضوابط و اصول می‌باشد. اولین و مهمترین گام در جهت تحقق آرزوها این است که آنها را به هدف تبدیل کنیم رویاها کم وبیش در سر همه وجود دارد مهم آن است که ما چه برخوردی با رویاهای خود کنیم. نحوه این برخورد سرنوشت ساز است ‏: اگر رویا به هدف تبدیل نشود، واهی و بی پایه و اساس می‌ماند و تکرار آن منجر به عادت می‌شود. بسیاری از افراد به رویا عادت می‌کنند و رویائـی می‌شوند. نباید قربانی رویاها شد، بلکه باید رویاها را به خدمت گرفت و به هدفهای عملی و مثبت تبدیل کرد. برای اینکار باید دید به چه چیز بیش از هر چیز علاقمند هستیم و سپس نقشه ها و هدفهای خود را روی کاغذ بیاوریم. بین اعمالی که برای دستیابی به هدف انجام می‌شود و کارهایی که برای دلخوشی و تسکین هیجانهای درونی انجام می‌گیرد تفاوت بسیار وجود دارد. باید اوقات و نیروی خود را به کارهائـی اختصاص دهید که جزئـی از هدفهایتان باشد والا هر چند آن کارها مفید باشند شما را به مقصد نمی‌رساند.
اگر در زندگی خود در مضیقه مالی باشید، هرگاه سخت می‌کوشید که بر این تنگی معیشت خاتمه دهید دلیلش آن است که ضمیر باطن خود را نتوانسته اید متقاعد سازید که خواهان فراوانی و پس انداز مالی می‌باشد.
کلماتی که بر زبان می‌آورید می‌تواند صفحه ضمیر باطن شما را از تصورات غلط پاک کرده و بجای آن ایده ها و تصورات جدید بگذارد. تصور موفقیت، همه عوامل موفقیت را در پی دارد. برای برطرف کردن تعارض فکری باید جملاتی را بکار برد که ضمیر روشن استدلال نخواهد، بعنوان مثال اگر دائـماً به خود بگوئـید شب و روز من بهتر می‌شود ضمیر روشن استدلالی نمی‌خواهد و این خواسته می‌تواند روانه ضمیر باطن گردد. کوتاهترین راهی که آدمی‌ را به کمبود می‌رساند، همان بدگوئـی از مردم دیگر است که بیشتر ثروت دارند. انسان هر آنچه را که نفی کند، نمی‌تواند بدست آورد.
یک احساس و عاطفه ای که باعث کمبود و فقر در زندگی می‌گردد همانا حسادت به دیگران است، و مردم عمدتاً کمتر متوجه این امر هستند.
هرگاه شما ناراحتید از اینکه کسی، به عقیده شما، از راه نادرستی ثروتی به هم زده است، این ناراحتی را از خود دورکنید. بدگوئـی شما در کار او اثری ندارد جز آنکه به ضرر شما تمام شود تنها برایش دعا کنید که خداوند او را براه راست هدایت کند .اگر شما در موُسسه ای کار می‌کنید و در ضمیر خود آرام آرام فکر می‌کنید، از آنچه که شایستگی دارید کمتر قدر دانی می‌شود و به خود حق میدهید که مستحق حقوق بیشتر و قدردانی بیشتری هستید، در این حال، در ضمیر خود، گره ارتباط خود را از آن موُسسه گشوده اید. شما قانونی را دنبال کرده اید که در نتیجه رئـیس آن بنگاه به شما خواهد گفت "ما باید شما را از خدمت معاف بداریم" در حقیقت شما خودتان را از این بنگاه بیرون ساخته اید و در واقع رئـیس شرکت وسیله ای شده است برای اجرای آنچه که ضمیر باطن شما به شکل منفی برقرار کرده است. تصمیم گیری، یعنی تعیین یک خواسته از بین انبوه خواسته ها، فاکتورهای ترس، عذاب وجدان، نداشتن انگیزه ، ترس از اشتباه کردن و وابسته بودن به دیگران، افراد را در گرفتن تصمیم سست می‌کند، فاکتور مهمتری نیز وجود دارد. آنها نمی‌دانند چه می‌خواهند، اگر بدانندخواسته اشان چیست، راهی هم برای رسیدن به آن پیدا می‌کنند. آنها بایده نحوه فعال کردن خویش را بیابند. اغلب کسانی که تصمیم نمی‌گیرند، منتظر هستند تا دیگری برایشان تصمیم بگیرد. آنها کسانی هستند که خواسته های خود را نمی‌توانند طبقه بندی کنند، اگر انسان نداند "چه می‌خواهد" چگونه می‌تواند راهی برای رسیدن به آن پیدا کند. چه بسیار هستند کسانیکه در گذشته خویش غرق شده و دیدگاهی برای حال و آینده خود ندارند.
یکی از مشکلات کسانی که نمی‌توانند تصمیم بگیرند، این است که بین خواسته های عقل و قلب سرگردان هستند و چون هماهنگی بین آنها وجود ندارد، میگذارند تا دیگری برایشان دیکته کند،که چه باید بکنند. دیر تصمیم می‌گیرند و زود از تصمیم خود بر می‌گردند. قدرت انتخاب ندارند و لقمه را به اندازه بر نمی‌دارند، از ریسک کردن و شکست می‌ترسند، بیشترین فکر خود را صرف مشکلات می‌کنند تا راه حل ها. هدف را بر مبنای امکانات انتخاب می‌کنند و اگر امکانات نباشد هرگز هدف تعیین نمی‌کنند، تصمیم نمی‌گیرند، و حرکت هم نمی‌کنند. باید ابتدا هدف را تعیین کرده و سپس راه رسیدن به آنرا جستجو کنند. طوفان همیشه وجود دارد، باید بادبان را طوری تنظیم کنیم که در جهت هدف حرکت کنیم تا به ساحل برسیم. گاهی اوقات برای تصمیم گیری، آنقدر تاخیر می‌کنیم که کار از کار می‌گذرد (عاقل پی پل می‌گشت دیوانه پا برهنه از آب گذشت ).
فرق افراد موفق و ناموفق در چیست، آیا باید آنرا به گردن سرنوشت و تقدیر گذاشت.
همه می‌دانیم که خداوند، خیر و صلاح همه بندگانش را می‌خواهد و هرگز نعمت هایش را از آنها دریغ نمی‌دارد، این خود ما هستیم که باید با تکیه بر خداوند سرنوشتمان را در دست گیریم.
العبد یدبر و الله یقدر.
با این تفکر قدمهای بزرگی در راه موفقیت برداشته ایم. اگر فکر کنیم زندگی را تا بحال باخته ایم، از حالا به بعد نیز بازنده خواهیم بود. هر طور خودمان را ببینیم دیگران هم ما را همانطور خواهند دید. افراد ناموفق اکثراً دیگران را مقصر می‌دانند و یا اینکه می‌گویند سرنوشتمان چنین بوده است.
خداوند برای هر پرنده ای دانه مخصوص خودش را در نظر گرفته است، ولی هرگز دانه های آنها را به درون لانه اشان نمی‌اندازد. تنها باید تصمیم گرفت و از لانه بیرون آمد. لاک پشت تا سر از لاک خود بیرون نیاورد، نمی‌تواند حرکت کند. زمانی سر از لاک خود بیرون می‌آورد که محیط را امن و آرام بداند. خیلی از افراد دنیای خارج خود را پر از دروغ گوها ، سودجوها و کلاهبردارها می‌بینند و به همین علت سر در لاک خود فرو برده و از حرکت باز می‌ایستند.

بسیارخوشحال می شویم بعد از مطالعه این مقاله، نظر خودت رو در پایین همین صفحه قرار بدی تا سایر دوستان هم از ان استفاده کنند.

در صورتی که از موضوع این مطلب خوشت اومد، بهت پیشنهاد می کنم که عضو سایت بشی و مطالب زیر رو هم بررسی کنی:

چطور به ثروتی که آرزوشو داریم برسیم؟

به اشتراک بگذارید

امتیاز شما به این مطلب

تعداد امتیازها: 1

نظرات کاربران

شما هم میتوانید نظر خود را در رابطه با این مطلب برای ما ارسال نمایید.

برای ارسال نظر باید عضو سایت باشید، اگر قبلا در سایت ثبت نام کرده اید اینجا را کلیک کنید.

captcha Refresh

مطالب مرتبط

logo-samandehi